اميدوارم حالتون خوب باشه
سال نو هم به همتون تبريك ميگم، اگر چه كه خيلي دير شده
من رو ببخشيد كه نتونستم وبلاگ رو آپديت كنم
اخه اين كنكور لعنتي خواب و خوراك رو از آدم ميگيره
با عرض پوزش تا حدود دو ماه ديگه نميتونم آپ كنم، مرسي از نظرات خوبتون
باي تا بعد از كنكور
[ ]
+ نوشته شده در ساعت5:1 بعد از ظهر توسط محسن
چهار تا دوست كه ۱۵ سال بود همديگه رو نديده بودند توي يه مهموني همديگه رو مي بينن و شروع مي كنن در مورد زندگي هاشون براي همديگه تعريف كنن. بعد از يه مدت يكي از اونا بلند ميشه ميره دستشويي. سه تاي ديگه صحبت رو مي كشونن به تعريف از فرزندانشون...
اولي: پسر من باعث افتخار و خوشحالي منه. اون توي يه كار عالي وارد شد و خيلي سريع پيشرفت كرد. پسرم درس اقتصاد خوند و توي يه شركت بزرگ استخدام شد و پله هاي ترقي رو سريع بالا رفت و حالا شده معاون رئيس شركت. پسرم انقدر پولدار شده كه حتي براي تولد بهترين دوستش يه مرسدس بنز بهش هديه داد...
دومي: جالبه. پسر من هم مايهء افتخار و سرفرازي منه. توي يه شركت هواپيمايي مشغول به كار شد و بعد دورهء خلباني گذروند و سهامدار شركت شد و الان اكثر سهام اون شركت رو تصاحب كرده. پسرم اونقدر پولدار شد كه براي تولد صميمي ترين دوستش يه هواپيماي خصوصي بهش هديه داد.
سومي: خيلي خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده... اون توي بهترين دانشگاههاي جهان درس خوند و يه مهندس فوق العاده شد. الان يه شركت ساختماني بزرگ براي خودش تأسيس كرده و ميليونر شده... پسرم اونقدر وضعش خوبه كه براي تولد بهترين دوستش يه ويلاي ???? متري بهش هديه داد.
هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريك مي گفتند كه دوست چهارم برگشت سر ميز و پرسيد اين تبريكات به خاطر چيه؟ سه تاي ديگه گفتند: ما در مورد پسرهامون كه باعث غرور و سربلندي ما شدن صحبت كرديم. راستي تو در مورد فرزندت چي داري تعريف كني؟
چهارمي گفت: دختر من رقاص كاباره شده و شبها با دوستاش توي يه كلوپ مخصوص كار ميكنه. سه تاي ديگه گفتند: اوه! مايهء خجالته! چه افتضاحي!
دوست چهارم گفت: نه. من ازش ناراضي نيستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن زندگي بدي هم نداره. اتفاقاً همين دو هفته پيش به مناسبت تولدش از سه تا از صميمي ترين دوست پسراش يه مرسدس بنز و يه هواپيماي خصوصي و يه ويلاي ???? متري هديه گرفت!
نتيجهي اخلاقي: هيچوقت به چيزي كه كاملا در موردش مطمئن نيستي افتخار نكن
[ ]
+ نوشته شده در ساعت3:59 بعد از ظهر توسط محسن
2- کاشت میله در بینی (با متد جدید) اضافه کردن گوش با نصب دو دندان پیش (رایگان )
3- جابجایی کک با مک بدون هیچ دوز وکلک با بینی گذاری به شکل موقت ودایم
4- طب سوزنی بامتخصصین از زندان گوانتانامو , فرماژور بینی , کلاهگذاری با 7 روش نوین
5- کتاب نازک کردن بینی به چاپ دهم رسید
6- دستگاه افزایش قد بدون قرص ودارو وجراحی هر ماه 50 سانتیمتر رشد تضمینی با گارانتی 6 ماهه
7- متخصص جوش وجای جوش پوشاننده لک وپیس با جوشکاری مطمئن و صافکاری در 20 دقیقه
8- دیگر دلیلی برای نگرانی نیست 20 سال جوان شوید فقط در 20 روز
[ ]
+ نوشته شده در ساعت4:38 بعد از ظهر توسط محسن
۲- پیروزی حق بر باطل و آزادگی بر اسارت مبارک. جانشینی یوزارسیف بر تمامی آمون ستیزان خجسته باد! یوسف یوسف یوسف زلیخا زلیخا یوزارسیف قزوین یوزارسیف یوسف یوسف یوسف زلیخا زلیخا یوزارسیف قزوین
۳- خبر فوری : شناسایی و دستگیری جاسوسان معبد آمون در قصر توسط سربازان گمنام یوزارسیف
۴- قابل توجه کلیه کشاورزان محترم! یوسف یوسف یوسف زلیخا زلیخا یوزارسیف قزوین یوزارسیف یوسف یوسف یوسف زلیخا زلیخا یوزارسیف قزوین
از اول دی ماه برای دریافت تسهیلات وام کشاورزی می توانید ، به دفتـر جناب یـــوزارسیف مراجعه فرمایید!
۵- و این گونه بود که پس از دیدار یوسف و زنان مصر پرتقال خونی به بازار آمد
۶- زلیخا ماند در این حسرت که یوسف گشت زندانی
چرا عاقل کند کاری که باز ارد پشیمانی
۷- زندانیان زندان قزوین با ارسال طوماری خواستار انتقال یوزارسیف به زندان قزوین شدند.
۸- یه ضرب المثل قزوینی میگه: زندگی بدون عشق مساوی است با: جمعه بدون یوزارسیف!؟
۹- قزوینیها با ۲۰۰۰ نفر جهت آزادی یوزارسیف عازم مصر شدند !!!
۱۰- فرج الله سلحشور : صحنه پیشنهاد زلیخا چندین بار فیلمبرداری شد! چون مجبور شدیم به بازیگر نقش یوسف بفهمانیم که تو باید امتناع کنی!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت1:20 بعد از ظهر توسط محسن
مرحومه مغفوره مثبته پیرزن ناکام:

بخش هایی از اعلامیه فوت:
او رفت و جهان فوضولها بی صاحب شد.
او رفت و دنیای پر روها غرق در ماتم شد.
او رفت و کار سمیرا سخت تر شد.
او رفت و ...
آخرین گزارشها از وقایع بعد از فوت
آن مثبته بدین شرح است:
۱- پایین اعلامیه های رسمی برای تشیع جنازه
و مجلس ختم آن مرحوم نام فرخ و فرخنده
به چشم می خورد و سمیرا از درج نامش
کنار نام رژیم غاصب فرخ امتناع ورزید و فرخ
را به رسمیت نشناخت.
۲- آمار دخترانی به زور ازدواج کرده اند بالا رفته.
۳- تعداد یتیم هایی که مالشان به باد رفته رو
به افزایش است.
در حال حاضر سازمان ملل اعلام عجز و ناتوانی
کرده و یونیسکو و یونیسف نسبت به تحولات
اخیر هشدار داده اند.
در ضمن برادر امیر حسین مدرس ،
هنرمندی که از هر انگشتش یک هنر می بارد
(بازیگری، خوانندگی، اجرا، کودک یاری،
آب یاری گیاهان دریایی،
خوش آمد گویی درب ورودی هتل ها و ...)
در اقدامی خداپسندانه نوحه سرایی در مجلس
ختم رو به عهده گرفت.

اما گزارشی اجمالی از گوشه هایی از مجلس ختم:
بهرام از ته دل برای مادربزرگش گریست چون به
غیر از مادربزرگش کس دیگری او را قبول نداشت.

پویا هم خودش رو به گریه زده بود ولی زیر چشمی
داشت نغمه رو نگاه می کرد و در مجموع مشغول
چشم چرونی بود.

فرخنده در ظاهر می گریست اما در دلی اینگونه با مادرش
درد و دل می کرد: آخیش، رفتی لای خاک حداقل خیالم از
بابت پویا راحت شد.

فرخ هم بسیار محزون بود و با خود می گفت: اگه می دونستم
اینقدر زود ننم میمیره خوب، سند رو یه خورده دیگه
نگه می داشتم.

سمیرا برای فرخ نقشه می کشید و از اینکه
تکیه گاهش را از دست داده بود شیون می کرد.
در ضمن هرچند دقیقه یکبار چوب لای چرخ فرخ
می کرد.
نغمه ادیب هم اومده بود که خود شیرینی کنه و
از آب گل آلود ماهی بگیره.
بابای نغمه هم که به زور می خواد نغمه رو رد
کنه بره که خودش دوباره و با خیال راحت
ازدواج کنه به همین خاطر اون هم در مجلس
ختم شرکت کرده بود.

فرهاد عسگری هم مجلس پارتی رو به خاطر
این داغ بزرگ یک ساعت عقب انداخت.
دست اندر کاران سه در چهار هم بعد از واقعه تلخ
بی خیال طنز و مسخره بازی شدند و بساطشون
رو جمع و جور کردند که داغ این واقعه تلخ تر
از فوت مادرجون برای ایرانیان بود.
در ضمن فرخ و پدر پویا در اقدامی بی سابقه
لحظاتی کنار هم ایستادند ولی به دلیل کنتاکی
از کنار هم بودن آن دو بوجود آمده جرقه ای
زده شد و با تلاش آتش نشانی خطر رفع شد.

منبع: www.sar-ab.blogfa.com
[ ]
+ نوشته شده در ساعت12:50 بعد از ظهر توسط محسن
عزيزم!
مي تواني خوشحال باشي، چون من دختر كم توقعي هستم. اگر مي گويم بايد تحصيلكرده باشي، فقط به خاطر اين است كه بتواني خيال كني بيشتر از من مي فهمي! اگر مي گويم بايد خوش قيافه باشي، فقط به خاطر اين است كه همه با ديدن ما بگويند"داماد سر است!" و تو اعتماد به نفست هي بالاتر برود!
اگر مي گويم بايد ماشين بزرگ و با تجهيزات كامل داشته باشي، فقط به اين خاطر است كه وقتي هر سال به مسافرت دور ايران مي رويم توي ماشين خودمان بخوابيم و بي خود پول هتل ندهيم!
اگر از تو خانه مي خواهم، به خاطر اين است كه خود را در خانه اي به تو بسپارم كه تا آخر عمر در و ديوارآن، خاطره اش را برايم حفظ كنند و هرگوشه اش يادآور تو و آن شب باشد!
اگر عروسي آن چناني مي خواهم، فقط به خاطر اين است كه فرصتي به تو داده باشم تا بتواني به من نشان بدهي چقدر مرا دوست داري و چقدر منتظر شب عروسيمان بوده اي!
اگر دوست دارم ويلاي اختصاصي كنار دريا داشته باشي، فقط به خاطر اين است كه از عشق بازي كنار دريا خوشم مي آيد... جلوي چشم همه هم كه نميشود!
اگر مي گويم هرسال برويم يك كشور را ببينيم، فقط به خاطر اين است كه سالها دلم مي خواست جواب اين سوال را بدانم كه آيا واقعا "به هركجا كه روي آسمان همين رنگ است"؟! اگر تو به من كمك نكني تا جواب سوالاتم را پيدا كنم، پس چه كسي كمكم كند؟!
اگر از تو توقع ديگري ندارم، به خاطر اين است كه به تو ثابت كنم چقدر برايم عزيزي!
و بالاخره...
اگر جهيزيه چنداني با خودم نمي آورم، فقط به خاطر اين است كه به من ثابت شود تو مرا بدون جهيزيه سنگين هم دوست داري و عشقمان فارغ از رنگ و رياي ماديات است.
نظر يادتون نره ![]()
[ ]
+ نوشته شده در ساعت2:17 بعد از ظهر توسط محسن
مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن
منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن
شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن
معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام
پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم
پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده
منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه
شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت
معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق
پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد
مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت
نظر يادتون نره
[ ]
+ نوشته شده در ساعت3:51 بعد از ظهر توسط محسن




